تبلیغات
آلیس در سرزمین عجایب
یکشنبه 12 مهر 1388

روزهای من 22

• نوشته شده توسط: آلیس


روز چهاردهم از درسها درس نحوه کنترل ثروته.
آنچه واقعا ما را از دستیابی به ثروت روزافزون بازمیدارد مربوط به تصوری است که از پول در ذهن داریم. اگر موقعیت مالی شما در سطحی محدود درجا میزند بی شک شما خودآگاهانه یا ناخودآگاهانه معتقدید ثروت بیشتر موجب ناراحتی شما خواهد شد. برای بسیاری از مردم پول داشتن امری ناشناخته است پس پول کم و ناراحتی را ترجیح میدهند.
خیال کنید که ثروتمند هستید . ثروت فقط پول نیست ثروتمند بودن یعنی در اختیار داشتن نعمت های فراوان و هر چه خود را داراتر بدانید نعمت های بشتری بدست خواهید آورد. ثروت توانایی استفاده از نعمت هاست. نعمت های خدا در همه جای زندگی شما وجود دارد:
من رختخواب گرم و نرمی دارم که در اون استراحت میکنم.
من صبحانه خاضر و آماده ای دارم. من لباس های خوشگلی دارم
من شغل مناسب و شریف و خوبی دارم.
من همسر خوب و سلامتی دارم.
من خانواده خوبی و سلامتی دارم. من کلاس و پرستیژ اجتماعی دارم.
من توانایی استفاده از هزاران جلد کتاب در کتابخانه رو دارم.
من من توانایی استفاده از جاده های صاف و استفاده و دیدن گلکاریها و مناظر زیبا رو دارم.
من توانایی استفاده از غذاهای آماده رو دارم.
من توانایی استفاده از تمام فروشگاهها برای تهیه هر چیزی رو دارم و برای تهیه اونها مجبور نیستم به منبع اصلی برم یا خودم بسازم.
من توانایی استفاده از رسانه ها و اخبار رو دارم.
من می توانم به تمام ادارات دولتی وارد شوم.
من می توانم از ویترین تمام مغازه ها بازدید کنم.

تمام ناراحتی هایی که بدلیل فشار مالی تحمل می کنید را بنویسید.
آزادی ندارم
وقتم مال خودم نیست
نمی تونم اون چیزایی که میخوام رو راحت بخرم
ماشین ندارم
همه سفرهایی که دوست دارم رو نمیرم.
کلاسهایی که دوست دارم رو نمیرم
باید از دیگران حرف شنوی داشته باشم.
از نظر جسمی و روحی خسته میشم
نمیتونم خواب راحت صبح رو داشته باشم.
نمیتونم با همه کسایی که دوست دارم ارتباط داشته باشم.
حساس و زودرنج میشم.
به خیلیا دوست دارم کمک کنم که نمی تونم.
دلم بهترین رستورانها و لوکس ترین تفریخات رو میخواد ولی همیشه نمیتونم اینا رو داشته باشم.

حالا هر کلمه ای رو که با شنیدن کلمه پول به ذهنتان می رسد یادداشت کنید:
نظر
آزادی
خیرخواه
مطلوب
شایسته
امیر
من
هوا
شادی
هیجان
لذت
مادی
آرامش
رویا
گردش

تمام نکته هایی رو که درباره پول شنیده اید بنویسید:
چرک کف دست
مفتخور
دزد
مادی
بی فکر
آدم نفهم دهاتی
بی لیاقت
خوش بی خیال
چندزنه
ای بابا
پشیمونی
عشق و همه چیز میشه
فایده نداره
خوشبختی نمیشه
مشکلات

حالا فهرستی از تمام مزایایی که با داشتن پول بدست خواهید آورد یادداشت کنید:
راحتی
آزادی
آرامش
ساخت بیشتر خود
خوشی
کمک
خوشی خانواده
ارتباط بهتر با همسر
سفر
سلامتی بیشتر
خرید
خونه پارکت
امنیت
استراحت
افتخار
پز
مهمونی همه چی تموم
مهمونی راحت
با کلاس
امتحان چیزای جدید
وقت آزاد
مطالعه
کمک به دیگران
خوش اخلاقی
درخشیدن
محبوبیت
جلوه
شادی
لذت

مشخص کنید چه چیز مانع پیشرفت شماست آن را از بین ببرید، محدودش کنید و یا به شکل مثبتی از آن بهره ببرید.

آنتونی رابینز میگه من با چند باور توانستم به احساس "لایق هر چه کسب کرده ام هستم "دست پیدا کنم :
الف- من لایق ثروت هستم چون زنده ام و می توانم رشد فکری داشته باشم
ب- من لایق ثروت هستم چون بخشنده ام و چون به دیگران می بخشم می توانم بیش از آنچه انتظار دارم بدست آورم
 و بعنوان تمرین میخواد که به مدت 10 روز هر روز 3 ایده جدید برای پول درآوردن بنویسید:

ایده یک: دستگاه یونی کردن هوا که برای قفس پرنده ها استفاده میشه رو برای اینکه اتاق گرد و خاک کمتری بشینه استفاده کنیم. یعنی دستگاه باعث میشه که گرد و خاک تو هوا روی زمین بیاد و گوشه ای کف زمین باید دستگاهی باشه که خاکها رو به خودش بگیره. اینجوری نیاز به گردگیری خیلی کمتر میشه.

ایده دو : اجاره مغازه نزدیک مدرسه و فروش ساندویچ میکری با پنیر و سبزی برای شاگرد مدرسه ایها یا صحبت با مدارس برای اینکار

ایده سه : اجاره مغازه و فروش لوازم دکوری منزل



نظرات()

سه شنبه 7 مهر 1388

روزهای من 21

• نوشته شده توسط: آلیس


پریشب رفتم کلی دنبال لباس برای نامزدی روز جمعه گشتم هنوزم چیزی پیدا نکردم . خیلی هم دلم نمی خواد زیاد مایه بذارم و پول خرج کنم. حالا تا ببینم چی میشه. دیروز هم رفتم معاینه چشم برای بار دوم. ایندفه دیگه پیگیر.
دیروز درس 13 کتاب رو خوندم ولی یه کم سرمون تو کارخونه شلوغه واسه ممیزی هفته بعد واسه همین نشد دیروز تمریناشو کار کنم. ولی امروز میخوام تمرینا رو بنویسم.
راستی خواهری هم همین شنبه که میاد میخواد چشماشو عمل لازیک کنه.
خوب و اما بریم سر درس و مشقمون : درس این جلسه موفقیت مالی بود . تونی میگه هفت عامل بازدارنده برای ثروتمند شدن وجود داره. بعد هم میخواد که هر کدوم از این عوامل رو در خودتون بررسی کنید و بگید که کدوم یک از این عوامل و به چه صورت درون شما هست که مانع ثروتمند شدن و موفقیت مالی شما میشه.

  1.  چه عقایدی در شما وجود دارد که شما را از کسب ثروت بازمیدارد؟ چه باورهایی هست که شما را از موفقیت های مالی دور نگه داشته و موجب شده احساس کنید در این زمینه توانایی ندارید؟  *****احساس اینکه من هیچ وقت موفق نیستم - کار بزرگی رو هیچ وقت نتونستم انجام بدم. -اگه پولدار بشم همسری بی مسوولیت میشه -میترسم اگه پولدار هم بشم اختیار خرج کردن راحت رو نداشته باشم-میترسم باعث حرف و حدیث بیشتر بشه.-حس میکنم نکنه زندگی خانوادگیم سست بشه.-الان حس اینکه نیاز به مراقبت دارم توم خیلی زیلده و دلم میخواد همسری برام کاری بکنه و کمتر دلم میخواد خودم شروع کننده باشم.-حس میکنم اگه بعد از این همسری بهم احترام بذاره صادقانه نیست.- دلم نمیخواد همسری محتاج من باشه. دلم میخواد همسری همیشه برام بزرگ و قهرمان باشه.
  2. آیا اکنون مبلغ مشخصی پول دارید که فراتر از حد نیاز و ضروریات زندگیتان باشد؟ پولی که بتوانید با آن سرمایه گداری کنید؟ اگر اینطور نیست میزان پولی را که برای سرمایه گذاری لازم دارید مشخص کنید و خود را برای تهیه و یا پس انداز آن متعهد بدانید. باید این کار را آنقدر مهم جلوه دهید که حتما صورت گیرد. *****الان یه مبلغی پس انداز داریم ولی کمه قراره یه وامی هم بگیریم. مبلغ کمیه که باهاش کار تولیدی نمیشه زد ولی مشکل عمده ما اینه که دقیقا نمیدونیم از کجا شروع کنیم و چیکار کنیم. الان هم ماهانه دست کم 200،000 تومان رو پس انداز میکنیم.
  3. در پیش گرفتن راهبرد موثر جهت ایجاد ثروت و کسب اهداف مالی. آیا چنین روشهایی در اختیار دارید؟ اگر پاسختان منفی است همین امروز باید تصمیم بگیرید که در این زمینه شروع به کسب معلومات کنید. نامه بنویسید ، تلفن کنید، با دیگران صحبت کنید و با خواندن کتاب آموزش های اولیه حسابداری را ببینید . این کار بسیار مهم است آن را به تعویق نیندازید.
  4. در اجرای برنامه های مالی خود پیگیر هستید؟ آیا پاسخ تان منفی است؟ لطفا آنچه را در این کتاب آموختید بکار ببندید. برای بالا بردن قدرت درونی تان کافی است فقط هر روز کمی تمرین کنید . درست همان کاری که تا کنون کرده اید.
  5. چگونه باید خرج کنید؟ شما برای تعدیل هزینه ها به گونه ای درست نیازمند اطلاعات کافی هستید فهرستی از خرجهای بی مورد خود تهیه کنید و بررسی کنید که چطور میتوان از مصرف این مبالغ جلوگیری کرد.   *****برای عمل به شماره های 2 تا 5 دوباره لیست خرجای خونه رو مینویسم و لیستی هم از تمام شغلهایی که تا حالا بهش فکر کردیم و بررسی کردیم رو هم مینویسم با نوشتن جمع بندی بهتری میشه داشت.
  6. یک یا دو جمله بنویسید که موقعیت مالی فعلیتان را شرح دهد:  ***** الان در وضع خوبی قرار دارم. من و همسری ماهانه مقداری پس انداز داریم . چیزهایی که دوست داریم رو راحت خرید میکنیم. البته خوب خیلی چیزای بزرگ هست که دلمون میخواد ولی بخاطر پولش نمیگیریم. ولی در کل خوبیم سالی یک بار مسافرت بیرون از ایران داریم. دلم میخواد قدرت مالیمون اونقدر باشه که یه خونه فوق العاده خوشگل و دو تا ماشین توپ داشته باشیم و هر جا که دلمون خواست سفر کنیم و هر طور دلمون خواست خرج کنیم و هر چقدر خواستیم بتونیم به دیگران کمک کنیم. ثروت رو برای داشتن آزادی و شادی بیشتر میخوام.

نظرات()

یکشنبه 5 مهر 1388

روزهای من 20

• نوشته شده توسط: آلیس


این مطلب رو از وبلاگ بهشت شیلا خوندم چون بنظرم خیلی قشنگ بود خواستم اینجا بذارم که همیشه داشته باشمش :

هرآنچه در آرزویش باشی ،بدون هیچ تلاش و تقلایی به زندگی ات جاری میشود ، فقط اگر قانون جذب را درک کنی و آنرا بکار بری.

ما در جهانی زندگی میکنیم که بر فقدان و کمبود تاکید دارد. با این حال حقیقت امر این است که جهان پر از وفور نعمت است.

هیچ نوع کمبود و فقدانی وجود ندارد. 

اگر نیاز به وفور عشق در زندگی دارید باید بر عشق تمرکز کنید ،باید همان عشقی باشید که دلتون میخواد جذب کنید  ،باید  در قبال خودمون و دیگران پر مهر و سخاوتمند باشیم .

با خلق ارتعاش عشق ، بطور خودکار عشق بیشتری را به سوی زندگی ات جذب میکنی.

باید روی هرچه که دلمون میخواد تمرکز کنیم تا مقدار بیشتری از اون چیز رو تو زندگیمون خلق کنیم.

البته در قبال نعمتهایی هم که از قبل داریم باید شاکر باشیم چون شکرگزاری نوعی وفور نعمت هست و فرکانس ارتعاشی شکرگزاری و قدردانی بطور خودکار وفور نعمت بیشتری رو جذب میکند.

وفور نعمت چیزی نیست که بدست بیاریم ،چیزی هست که باید با آن همتراز شد.

در کسب هر آنچه دوست داری هیچ نوع فقدان و کمبودی وجود ندارد. فقط فقدان در عزم و اراده است که مانع عملی شدن آن میشود.

 اما حتما باید لحظه هایی را در زندگی به شکرگزاری از نعمتهایی که در زندگی داریم اختصاص بدیم . با این کار ارتعاشی همانند برای وفور مالی تا هرآنچه می خواهیم در زندگی جذب کنیم ، خلق میکنیم.

البته همه اینها به این معنی نیست که نباید دست به هیچ اقدامی بزنیم بلکه صرفا به این معنی هست که برای خلق و دریافت وفور نعمت در زندگی ات، باید راغب باشیم که در سطح درونی و همچنین بیرونی به سوی اهداف خودمون حرکت کنیم.

باید خواسته ها مشخص باشه،اعتقاد راسخ داشته باشیم که چنین چیزی رخ میده و همینطور که   حوزه ی باور خودمون را گسترش میدهیم ، باید تمام مراحل اقدام منطقی عادی خود را همراه با کارهایی که انجامشان بهمون الهام میشود  ، طی کنیم .

باید ایمان داشته باشیم که نتایج از قبل برامون خلق شده  و باید بدون هیچ تلاش و تقلایی همراه با ضرباهنگ طبیعی جریان زندگی به پیش برویم.

وقتی با عزم و اراده در مسیر رویاهای خودمون پیش میرویم ، کل کائنات هم در هر عرصه ی زندگی با دست و دلبازی از ما حمایت میکند.

هیچ چیزی برای کائنات مشکل نیست و هیچ کمبود پولی در دنیا وجود ندارد.

نه آنچه داریم ، بلکه آنچه از آن لذت می بریم است که وفور نعمت را در زندگی مان ابقا میکند.

اساسا ، کائنات به شدت به ارتعاش هر آنچه برایش ذوق و شوق به خرج میدهیم ، حواسمون را بر آن متمرکز کنیم ، به آن مقید هستیم و باور داریم که واقعا امکان پذیر است ، واکنش نشان میدهد .

پس نباید اجازه بدیم باورها و افکار دست و پا گیر ما را احاطه کنند در عوض ، افکار و احساسات و انرژی خودمون رو روی امکانات بی حد و حصر پیش روی خودمون متمرکز کنیم .

همچنین باید  اطمینان حاصل کنیم که در برابر نعمتهای الهی که قبلن در زندگی وجود داشته است شکرگزار باشیم و در برابر دریافت تمام مزیت هایی که کائنات به ما اهدا میکند، گشاده رو باشیم.

از طریق قانون جذب ،کائنات به ارتعاش شکرگزاری و قدردانی حتی با وفور نعمت بیشتری عکس العمل نشان میدهد.

در کائنات وفور نعمت هست و هیچ محدودیتی وجود ندارد درست مثل این هست که برای اقیانوس اهمیتی ندارد که برای آب برداشتن از انگشتانه ،فنجان ، سطل یا تانکر استفاده کنیم.

به محض درخواست ، عشق ،سلامتی ، ثروت و خوشحالی فراوان از آن تو میشود.

تنها کار لازم این است که طلب کنیم.

اگر خواسته ی تو از ته دل باشد هر آنچه بخواهی خواهی داشت .

هرچه دلت بخواهد میشوی ، اگر حتی یک ذره ، هدف و عزم راسخ در وجود تو باشد. میتوانی در هر آنچه اراده کنی ، کامیاب شوی.

                                                     آبراهام لینکلن



نظرات()

شنبه 4 مهر 1388

روزهای من 19

• نوشته شده توسط: آلیس


خوب امروز روز شنبه اس
و من و همسری صبح اومدیم سر کار هر دومون هم دیشب بدخواب شده بودیم . سر صبحی هم من یه خواب جالب دیدم. یه جای خلیج مانندی بود کشتی و قایق توش رفت آمد داشت اطرافش هم آپارتمان های رنگ وارنگ بود حس میکردم آمریکاست. من روی صندلی نشسته بودم وسط آب مثل صندلی های صندلی پرنده شهر بازیو بعد صندلیه چنان میرفت تو هوا که کلی ارتفاع میگرفتم . مثل بقیه خواب هام که وقتی از روی زمین یه کم بالا میرم کنترلم رو از دست میدم و انگار که تو آبم نمیتونم راحت رو زمین برگردم ایندفه اصلا حس بدی نداشتم نه گیجی نه ترس فقط داشتم از اون ارتفاع و از اون بادی که داشت تو صورتم میخورد لذت میبردم تازه عینک هم زده بودم. خواب خوبی بود خیلی واضح بود.

از روز 4شنبه بلاگ ننوشتم روز 5شنبه درس 10 رو خوندم این درسو آقا تونی سفارش کرده بود که حتما در منزل و جایی که متمرکز باشید انجام بدید. بیشتر درس تمرین بود و باید همراه خوندن کتاب انجام میشد. درس تنظیم اهداف بود . لیست منظمی از هدفهام در زمینه شخصی و مالی و ... تهیه کردم. و از بین اونا 9 تاشو که طبق زمانبندی نزدیکترین زمان بود باید از همون روز براش دست به انجام یه کاری بزنم و هر روز به این لیست سر بزنم و دایم پیگیر انجامش باشم. خوب من این لیستم رو ترجیح دادم تو دفتر بنویسم و فعلا تو دفترم هر روز کارایی رو که برای نزدیک شدن به این هدفام انجام دادم رو بنویسم.
و اما درس 11 راجع به عادتهاست. راجع به اینکه بعضی عادات بدون اینکه خودمون بخوایم مانع ما در رسیدن به موفقیت های دلخواهمون میشن. بعد گفته لیست 5 عادت منفی خودتون رو بنویسید:

  1. عصبانیت
  2. تحت فشار بودن
  3. پشت گوش انداختن کارها
  4. ناامیدی و غم
  5. رنجش و دلخوری
خوب حالا فکر کنید برای بوجود آمدن این احساسات چه باید بکنید ؟
در ذهنتان چه افکاری باید وجود داشته باشد؟
جسم تان چه حالتی باید به خود بگیرد؟
چه عاداتی هستند که با وجود آنها این احساس را خواهید کرد؟

  1. برای داشتن احساس عصبانیت باید اول احساس ضعف و ناتوانی کنم یعنی کاری از من ساخته نیست و دیگری رو در موضع قدرت و زورگویی ببینم. ضمن اینکه برای عصبانی شدن باید توقعم چیز دیگری باشه که بهش نرسیدم.
  2. تحت فشار بودن احساسیه که خیلی وقتا درگیرشم . برای تحت فشار بودن هم مثل عصبانیت باید احساس ضعیف بودن و در دست دیگری بودن داشته باشم. بعلاوه این احساس که من توانایی مقاومت کردن ندارم.
  3. پشت گوش انداختن کارها بدلیل احساس رخوت و فایده نداشتن کارهاست حتی در مورد کارهایی که میدونم انجامشون خیلی واجبه هم همین حس که شاید بدلیل دوست نداشتن خودم باشه .
  4. ناامید و غم همونطور که آنتونی رابینز گفته ناشی از پیش بینی حوادث قبل از وقوع آنهاست. شما انتظار دارید کارها درست عکس آنچه میخواهید پیش برود پس برای ناامیدی باید باور داشت که شما نمیتوانید چیزی را تغییر دهید و همین غم رو با خودش میاره.
  5. رنجش و دلخوری که باز اینم از ضعف ناشی میشه وگرنه کسی که احساس قدرت بکنه منظورم قدرت روحی یه و از خودش مطمئن باشه کمتر از دیگران دلخور و رنجور میشه .
این حس ضعف و ناتوانی بد حسیه . حالا که نیازهای هر احساسو نوشتم فکر میکنم که بیشتر عادات منفی من از همین حس ناتوانی و ضعف در برابر زندگی و دیگرانه.
حالا میگه واسه هر عادت احساسیتون یه دستورالعمل بنویسید:
  1. دستورالعمل عصبانیت: اول باید موضع سرسختانه و توقع بالا و مظلومانه و بی توقع  داشته باشید. وقتی اتفاقی افتاد یا از شخصی رفتار یا حرفی شنیدید سعی کنید برداشت کاملا منفی از آن بنمایید. مثلا منظورش از این حرف اشاره به فلان خصلت من بود یا این فکر که او قدر من رو نمیداند یا احساس اینکه من کاری مناسب در برابر این رفتار یا کردار نمیتونم نشون بدم یا رفتار بد رو با حس حقارتی که حودم به خودم تلقین کردم مرتبط کنم  یا احساس مظلومیت و مورد اجحاف قرار گرفتن بکنم یا احساس اینکه بناحق تحت فشارم  بعد وسط قفس سینه ام داغ میشه و بعد سرم یه حس سبکی و خالی بودن میکنه که منجر به سرگیجه میشه. در بعضی موارد هم نفسهام داغ میشه .     خوب حالا برای شکستن این الگو میخوام وقتی عصبانی شدم برم سراغ شالهام و اونا رو یکی یکی رو سرم با مدلهای مختلف بستن امتحان کنم. اینطوری هم فکرم کاملا به یه چیز دیگه معطوف میشه هم بارم کار جذابیه و حال خوبی بهم میده.
  2. دستورالعمل تحت فشار بودن: برای تحت فشار بودن اول از همه باید خودمو وسط معرکه بندازم و سعی کنم مسوولیت خیلی چیزا رو بعهده بگیرم و سعی در جبران بی مسوولیتی دیگران بکنم. و از خودم بیشتر از حد توانم انتظار داشته باشم. معمولا باید حس کنم که بجای همه دارم فکر میکنم و غصه میخورم و کار میکنم و هیچکس هم درکم نمیکنه یا اگر درک میکنه من نمیخوام این بار رو با کس دیگه ای تقسیم کنم. در زمانی که احساس تحت فشار بودن میکنم اولا حس خجالت زدگی عمیقی در وجودم هست ثانیا یه عصبانیت فروخورده در یه دختر مورد ستم و مظلوم رو حس میکنم.سرم همون حس گیجی رو داره. یه التهاب تو صورتم و یه حس عمیقا ناراحت کننده که باعث میشه دیگه نخوام وجود داشته باشم. برای شکستن این الگو هم باز همون روش شکستن الگوی عصبانیت رو استفاده میکنم. یعنی سراغ شالهام و قرتی بازی جلو آینه میرم.
  3. دستورالعمل پشت گوش انداختن کارهام: به انجام هر کاری فکر میکنم و عذاب وجدان بابت انجام ندادنش میگیرم ولیییییییی انجاامش نمیدم . بخصوص در مورد کارهایی که بارم یه نکته ابهام توش باش یعنی بجای فکر در موردش و یا رفتن در متن موضوع برای رفع ابهام کلا کارو کنار میذارم ولی مدام یه مخ تو پهلوم هست که میگه فلان کارو نکردیا و این باعث میشه که حسم به خودم خیلی بد بشه و احساس ناتوانی در کارها کنم و حس کنم به نسبن آدمایی که دارن کاراشون رو منظم انجام میدن ضعیف ترم. یه حس بد اومدن در خودم ایجاد میشه. باعث میشه به رفتارای دیگه ای هم که هم شان من نیست دست بزنم. حس رخوت و افسردگی دایمی همراهم میشه. برای اینکه از فکر کردن راجع بهشون فرار کنم سریع فکر خودم رو به مسایل کوچیک مشغول میکنم که همین هم باعث شده که تمرکزم برای بررسی موضوعات جدی کم بشه.
  4. دستورالعمل ناامیدی و غم : رابینز بعنوان مثال دستورالعمل ناامیدی رو آورده و میگه برای رسیدن به این هدف ابتدا اتفاق ناخوشایندی را پیش بینی کرده و آن را به قدری مهم جلوه داده اید که انگار همین الان اتفاق افتاده سپس در ذهن خود تصاویری از آنچه باید رخ دهد ساخته اید لازم است احساس کنید که هیچ چیز تحت کنترل شما نیست. باید احساس کنم که هیچ کدوم از تلاش و تقلاها فایده نداره و آخرش همینه که هست. بعد احساس غم وحشتناک وجود رو فرامیگیره و حس میکنی هیچی فایده نداره. ساکت و آروم و افسرده میرم و میام نسبت به اتفاقا و آدما بی تفاوت میشم. تو حرف زدن سریع بغضم وا میشه و اشکام میریزه.
  5. دستورالعمل رنجش و دلخوری: اول باید حس کنم که دیگران از من بالاترن و من زیاد خواستنی و مورد علاقه سایرین نیستم. بعد هم حس کنم که اونا در حدی هستن که میتونن به من لطمه بزنن و آزار برسونن. و من در برابر رغتارهای ناراحت کننده شون کاملا ناتوان و بی قدرت هستم. یه دفه و ناگهانی کل انرژیم میره و جاشو بیحسی و ناراحتی میگیره. خاطره های بد هجوم میارن تو معزت و تو ذهنم برای اتفاقای گذشته و حتی اتفاقایی که نیفتادن ولی احتمالشو میدم حرص میخورم و تو ذهنم با اون طرف دعوا میکنم یا تصور میکنم که دارم برای کس دیگه از ظلم هایی که در حقم شده تعریف میکنم. قلبم تند تند میزنه احساس میکنم تمام خوبیهایی که در حق دیگران میکنم الکیه و خوبی فایده نداره و کسی نمیفهمه. زود ناراحت میشم و دیگران میتونن روم تاثیر بذارن. برای شکست این الگو روی کاغذ نقاشی میکنم و احساستم رو تخلیه مینمایم .
خوب حالا نوبت به 5 احساس خوب و نیروبخشه:
  1. آرامش
  2. خوشحالی
  3. توانایی
  4. محترم بودن
  5. شریف بودن
  1. دستورالعمل آرامش :اول حس میکنم که تو زندگی ای قرار دارم که خیلی نعمتها دور و اطرافم هست. در این زمان ها  استراحت میکنم و آروم به کارهام میرسم چهره ام آرومه. در برخورد با دیگران راحتم. میگم میخندم. با همسری مهربونتر میشم.راجع به همه چیز معقولتر و بهتر فکر میکنم. دست و پاهام مثل خیلی وقتا منقبض نیست و راحت و آزاده. لبخند رو لبامه. راه رفتن و کارهام توش آرامش داره و عجله ندارم.
  2. دستورالعمل خوشحالی : یه وقتایی انرژیم میزنه بالا و کلا خوشخالم. البته چیزای خوب مثل رفتارای درست همسری هم خیلی توش موثره. وقتایی که از خودم احساس رضایت میکنم چهره ام بشاش و سرحاله. چشمام برق داره . احساس میکنم که دارم از دنیا لذن میبرم . سبک و نرم راه میرم. شونه هام صافه و سرم بالاست. قیافه ام اثری از شلی و بی حالی نداره و محکمه.
  3. دستورالعمل توانایی : وقتی که کاری رو درست انجام میدم یا وقتی کاری که عقب افتاده رو انجام میدم احساس توانایی میکنم. بعضی اوقات با خوندن متن های انرژی بخش احساس توانایی زیاد میکنم. خوش اخلاق میشم و راحتتر با دیگران برخورد میکنم . سبک قدم برمیدارم. میخندم. احساس قدرت میکنم.
  4. دستورالعمل محترم بودن : خیلی اوقات این احساسو دارم که از نظر دیگران شخصیت قابل احترامی دارم. وقتی این حس رو دارم رفتارام خیلی متین تر میشه کمتر عصبانی میشم . آرامش رفتاریم خیلی زیاد میشه. لبخند میزنم. مهربونی میکنم. همدردی میکنم.
  5. دستورالعمل دوست داشتنی بودن : وقتی این حسو دارم رفتارام خیلی بهتره . خیلی خوش اخلاق میشم مخصوصا با همسری. حس خواسته شدن و دوست داشتنی بودن باعث میشه که ناخودآگاه با دیگران بجوش تر و صمیمی تر شم. لبخند میزنم. خوب راه میرم سر بالا و صاف با قدمهای محکم و شمرده. دوستانه رفتار میکنم و کمتر از حرفا و حرکات ناراحت و دلگیر میشم.




















نظرات()

سه شنبه 31 شهریور 1388

روزهای من 18

• نوشته شده توسط: آلیس


تمرین روز 9 :
نارضایتی های من در زندگی : 

ناراحتی از شغل :
از شغلم ناراحتم چون دلم شغلی میخواد که صاحبش خودم باشم . قبلا وقتی تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده بودم خیلی دوست داشتم توی کارخونه کار کنم و تو یه محیط مردونه بعنوان یه زن قابلیت های خودم رو نشون بدم و موفق باشم ولی این برای 2-3 سال اول بود که البته تو همون دو سه سال هم بخاطر خستگی کار کردن با مواد شیمیایی دایم خواب آلوده بودم و عصرا که خونه میرفتم هم میخوابیدم ولی بعد از یه مدت احساس خفگی توی تون محیط داشتم با وجودیکه محیط مشکلی نداشت ولی این فکر که چند سال از عمرم رو توی یک محیط خاص با یه سری آدم خاص میگذرونم عذابم میداد. برای همین شروع کردم دنبال ایده گشتن برای راه انداختن یه کار جدید . فکرای مختلف و طرحای زیادی رو بهش فکر کردم و براش تحقیقات کردم و اینور اونور هم حرفش رو زدم ولی دست به عمل نزدم خیلی وقتا خودم دل دل کردم خیلی وقتا وقتی موقع عمل میشد پشت گوش مینوداختم و خیلی وقتا هم اطرافیانم میترسوندندم ولی حالا بعد حدود 3-4 سال فکر کردن و حرف زدن و عمل نکردن خیلی احساس بدی دارم حس موفق نبودن ، حس حرف مفت زدن و حس بی ارزش بودن جلوی خودم میکنم. بی انگیزگی به کارم باعث شد که صبح از خواب بیدار شدن و سر کار رفتن برام شد یه عذاب و این کسر خواب و اذیت شدن در عرض روز بخاطر خستگی و کسر خواب روزام رو با بی حوصلگی گذروندم و روز بروز بی حوصله تر و افسرده تر شدم و چون خیلی دل به کار نمیدادم کم کم از نظر کاری هم افت کردم و اون ارزش و احترامی رو که لایقش هستم رو تو محیط کار نمیگرفتم و در نتیجه حس بدبینی و عصبیت پیدا کردم . به ظاهرم هم اصلا نمیرسیدم چون فقط محیط و همکارام رو در نظر میگرفتم و در نتیجه عین آدمای افسرده با ظاهر خیلی خیلی ساده سر کار میرفتم که روحیه ام رو بدتر میکرد . الان بعد از خوندن درس اول یه کم به تیپ ظاهرم رسیدم که باعث شد روحیه ام بهتر شد و ارتباطم و اخلاقم هم با همکارام بهتره. اگه بخوام از نظر مالی به این موضوع فکر کنم شاید باعث شده باشه که موقعیت هایی رو از دست داده باشم. از نظر جایگاه هم یا میتونستم تو همین محیط درجه و رتبه بالاتری داشته باشم یا بیرون از اینجا. مهمتر از همه این حس نا موفق بودن و ناتوانیه که یقه ام رو چسبیده.
اگه بخوام ایده ای برای شغل جدید بدم یه عالمه فکرای مختلف همزمان میاد تو کله ام. حقیقتش ترجیحم اینه که همسری یه کار خوب راه بندازه و منم دنبال دوره های روانشناسی برم. ولی برای اینکه بخوام از ساعت زدن و محدود بودن خلاص شم باید یه کار جدید راه بندازم . به تولید فکر کردیم ولی اکثرا به پول و سرمایه ما نمیخوره و در ضمن ریسک داره. مواد غذایی یکی از چیزاییه که احتمالا پرسوده . تو این زمینه میشه فکر کرد. به بابا میخوام بگم که از دوست تاجرش بپرسه که الان با سرمایه کم چه کاری میشه راه انداخت تو این مملکت. دوباره پروژه مغازه گرفتن رو هم بیاریم وسط.البته این کارا رو میخوام بذارم برای بعد از اتمام این کتاب و انجام کامل تمریناش.

ناراحتی از بعضی اخلاقای همسر :
رفتارای همسری تو بعضی موردا خیلی ناراحتم میکنه مثلا بعضی وقتا که خیلی یخ میشه من واقعا ناراحت میشم و احساس خواسته نشدن میکنم و انگار اعتماد بنفسم کلی افت میکنه. این باعث میشه که بعدش بداخلاق بشم و حساس و گیربده بشم. کلا وقتی همسری بدعنق میشه وسط سینه ام داغ میشه و یه حس خیلی بد درونم میجوشه تمرکزم کم میشه . در مورد بعضی اوقات که از رفتاراش توی جمع یا با دیگران ناراحت میشم هم همینطوره . کلا حس و حوصله ام رو به همه چی از دست میدم و چیزی خوشحالم نمیکنه. کم حرف و گوشه گیر میشم. انگار یه دلشوره تو وجودم میشینه که باعث میشه دست به کاری نزنم. خوب این رفتارای همسری باعث شده که باهاش احساس یکی بودن نکنم و در خیلی موارد با هم رقابت داشته باشیم یا سعی میکنم خیلی چیزا رو اونطور بیان کنم که ناراحت نشه یا بعضی چیزا رو بهش نگم که این باعث انرژی گیری زیادی از خودم میشه.
دلیلش هم فکر میکنم یکی رفتارای خودم باشه که برای خودم کم احترام قایل میشم و در برابر بعضی رفتارای نادرست که باهام میشه زود عصبی میشم و زود هم کوتاه میام. یکی دیگه هم این حس همیشه خود محکوم کنی منه. گاهی فکر میکنم من تو شرایطی بودم که خیلی منفی بافی در وجودم شکل گرفته و اثرات اون غرق در مشکلات شدن ها و غصه خوردن های شدید میشه مشکلات جدید. ضمنا من یه اخلاق همیشه داشتم که حس فداکاریم برای دیگران و سختی دادن به خودم بخاطر دل دیگری زیاد بوده در این مورد هم همینه.
یه ایده ام واسه رفع این مشکلات همین خوندن این کتاب و بالا بردن اعتماد بنفس خودمه. یکی دیگه اش هم اینه که نباید حرفا و مسایل رو زیاد جدی بگیرم و بهشون فکر کنم. یکی دیگه اینکه باید تو رفتارا و تصمیم هام محکم باشم.

ناراحتی از محدودیت و محیط :
آره از این محدود شدن خیلی بدم میاد یکیش مربوط به خود مملکنمون و عرف جامعه است که همه یه جورایی خودشون خودشونو محدود میکنن. یکی هم بعضی محدودیت های همسری . البته خدا رو شکر از اون آدمای محدود کن نیست ولی این حرفاش که مثلا یه چیزای خیلی معمولی رو هم سفارش میکنه که به کسی نگم یا فکر و حرف یه سری از آدما براش خیلی مهمه در نتیجه از منم میخواد یه جوری رفتار کنم که مطابق با اصول دیگران باشه. یکی هم اینکه بعضی عقایدمون با هم نمیخونه و در نتیجه برای جلوگیری از کنتاکت من حرفامو نظرامو میخورم. در کل همیشه یه آدمیم که خودم خیلی واسه خودم حد و حدود تعیین کردم ولی حالا از این کارم پشیمونم نه اینکه دلم بی قیدی بخواد نه ! ولی دوست دارم تو هر رفتار و حرفم فکر نکنم که اینو خوبه بگم ؟ کسی ناراحت نمیشه؟ یا نکنه بد برداشت کنن؟ نکنه راجع بهم بد فکر کنن. این فکرا هم تا اندازه زیادی بخاطر حساسیت های مامان و باباس. یه مدته که خیلی سعی کردم این فکرا رو از خودم دور کنم تا اندازه ای هم موفق بودم ولی خیلی جای کار دارم هنوز. بعنوان شروع یه سری تغییران یه رنگ جینگیلی شنل برای زمستون میگیرم. تمرین میکنم تا حساسیت هام کم شه.

ناراحتی از بی اعتمادبنفسی خودم :
بی اعتماد بنفسی باعث میشه که نتونی راحت ارتباط برقرار کنی این روابط خیلی مهمه . بنظرم آدمی که روابط خوبی با بقیه نداره و تو بیان احساسات حرفاش ضعیفه یه جواریی نمیتونه از زندگیش لذت ببره چون خیلی حرفای فروخورده و خشمای درونی داره که باعث عصبی بودن و ناراضی بودن میشه تازه آدمی که بیان خوبی نداره کمتر در امور کاری موفق میشه یا لااقل سختتر موفق میشه. اینا تقریبا در مورد من صدق میکنه و باعث میشه که خیلی وقتا از حضور خودم در جمع ناراضی باشم. از نظر احساس کلی اذیت کنندس و باعث عدم تمرکز و هول شدن و خیلی چیزای دیگه هم میشه که دیدگاه دیگران رو هم نسبت بهت بهم میریزه. عدم اعتماد بنفس باعث میشه که آدم از نظر روابط اجتماعی هم ضعیف بشه . در مورد خودم هم دلیلش رو این میدونم و ایده : باید قبل از حضور توی هر جمعی راجع به موضوعات اون جمع فکر کنم. باید با صدای بلند و رسا حرف بزنم. باید بلند کتاب بخونم و آواز بخونم.
  باعث میشه که تمرکز لازم رو تو زندگیت نداشته باشی ، خودتو قبول نداشته باشی در نتیجه دیگران هم قبولت نداشته باشن.  باید تلقین های مثبت و فکرای خوب بکنم.

نظرات()

سه شنبه 31 شهریور 1388

روزهای من 17

• نوشته شده توسط: آلیس


الان کلی نوشتم با یه کار خیلی بیمزه خودم کل نوشته هام پرید دیگه از اول نمینویسم فقط میرم سراغ تمرین روز 8 .
نوشته بود دو تا از باور هایی که مانع موفقیتتونه رو بنویسید و عواقبش رو در گذشته و حال و آینده بررسی کنید. دیشب هی میرفتم تو  اتاق خواب چشمامو میبستم و نفس عمیق میکشیدم بعد یکی از خصلت هامو راجع بهش فکر میکردم و به گذشته فکر میکردم و بعد یهو نظرم عوض میشد که نه این خصلت نه یکی دیگه. حالا هر چقدر هم به خودم میگفتم زیاد سخت نگیر و فقط بررسی دو تا خصلت کفایت میکنه ولی نمیشد و هی از این شاخه به اون شاخه و از این باور به اون باور میپریدم. آخرش هم خوابم گرفت بسکه چشامو بسته بود و الکی سمبل کردم و پاشدم و خوابیدم. یه باورم این بود که همیشه احساس کمتر از دیگران بودم و اینکه دیگران به من ارجحیت دارن رو داشتم. برای دیگران از راحتی خودم راحت گذشتم.  یه باور دیگه هم این سخت تصمیم گرفتنم بود که در همه کاری شک و تردید دارم و بشدت از اشتباه کردن میترسم در نتیجه دست به کاری نمیزنم. یا منتظرم که یکی کاری رو که میخوام بکنم رو تایید بکنه. به یه سری دیگه از باورهام هم فکر کردم یکیش اینکه من ضعیفم در عملکردهای زندگیم . یکی اینکه ارتباط برقرار کردن و صمیمی شدن با دیگران برام سخته همینطور حرف زدن تو جمع و مورد توجه واقع شدن . یکی دیگه هم اینکه من خیلی وقتا خودمو دست جریان آب سپردم و هر چه پیش آید رو قبول میکنم و خودم رو مجبور به سازش میکنم یعنی مطابق جریان آب جلو رفتن ، ولی هی ناراضیم و هی غر میزنم.ولی در کل چیزی که با داشتن این باور بعد از 5 و 10 و 20 سال بهش میرسم افسردگی و عصبی بودنه و موندن در همین وضعیت الان که تو یه کارخونه مشغول کارم برای حقوق آخر ماه و بچه دارم ولی زیاد حوصله تربیت کردن و سرو کله زدن باهاش رو ندارم. بخاطر نرسیدن به رویاهام زود رنج و حساسم و همینطور روابطم با خانواده ام با ترس و کمه و تازه اگه بدتر نشه و با دیگران هم ارتباط زیادی ندارم که نتیجه همه اینها داشتن زندگی بیروح و اذیت کننده با همسریه و چه بسا اوضاع زندگی مشترکمون رو خیلی بد بکنه.
بعد جمله های مثبتی که برای خودم ساختم اینا بود که من روابط اجتماعی عالی دارم و معاشرتی و خوش زبونم و خودم به زندگیم مسلطم و اختیار اون تو دستمه و ارتباطاتم با همسری و خانواده ام و سایرین عالیه و یه عالمه دوستای خوب دارم و داریم. در زمینه کاری به موفقیت های بزرگی رسیدم و با همسری عاشقانه زندگی میکنیم و لذت و خوشی رو با همه وجود در زندگیم حس میکنم. اخلاق درست من باعث تغییر و بهتر شدن زندگی خیلی از اطرافیان و نزدیکانم شده و من از این موضوع غرق خوشی و لذتم . بچه دارم که اون هم جزو خوشبخت ترین بچه های دنیاس.
خوب اما در مورد روز 9 جناب استاد میگه تنظیم اهداف کلید اصلی هر موفقیت در زندگیه. ولی اگر روش کار رو خوب نشناسید به نتیجه بخش نبودن اون عادت میکنید و طولی نمیکشد که کل روش فراموش میشود.  استاد میگه ترفند بهترین های دنیا فقط تمرین و تکراره. تکرار مادر تمام مهارتهاست. اصول اولیه باید روزانه تمرین شوند. شما با انجام تمرین های روزمره ای که به نظر خسته کننده میان به خوشحالی مداوم و لذت طویل المدت دست می یابید.
نیت اصلی نهفته در پس تنظیم اهداف تنها دستیابی به مواردی خاص نیست بلکه این کار به شما هویت جدیدی میدهد. و میگه میل به چیزی یعنی توانایی بدست آوردن آن. خوب و اما تمرین امروز :
فهرستی از نارضایتی ها و ناراحتی هایتان در زندگی تهیه کنید . به تمام جنبه های فیزیکی و احساسی و روانی و هوشی و مالی و غیره خوب توجه کنید و از خود بپرسید چرا این قسمت آنگونه که من میخواهم نیست و چگونه میتوانم آن را تغییر دهم؟ زیرا هر چه که مینویسید هر چه که باشد قادر به تغییر آن هستید .

نظرات()

دوشنبه 30 شهریور 1388

روزهای من 16

• نوشته شده توسط: آلیس


امروز دوشنبه 30 شهریوره و ما بعد از 4 روز تعطیلی اومدیم سر کار . آخه دیروزو عید فطر اعلام کردن . کارخونه هم شنبه رو تعطیل کرد این شد که از 5شنبه تا یکشنبه به استراحت پرداختیم.
5شنبه و جمعه که خانه بودیم و کلی هم بهمان خوش گذشت. فقط روز جمعه که روز قدس بود رفتیم بیرون که دریغ از یه ذره غیرت این ملت شریف شهر ما . راهپیمایان روز قدس مشغول شعار بودن و چند تا جوون هم که تعدادشون انگشت شمار بود کنار دیوار وایساده بودن و تماشا میکردن . همین. ما هم بیرون داداشی رو دیدیم و تا یه مسیری رو سه تایی راهپیمایی کردیم بعدم رفتیم خونه . همسری میگه من که گفتم اینجا هیچ خبری نمیشه تقصیر تو شد که رفتیم بیرون و این شد لکه ننگی تو تاریخ زندگیمون . ولی تهران خیلی جمعیت اومده بوده . اون روز به خ ا ت م ی هم چند نفر حمله کردن.
 روز شنبه ظهر با همسری رفتیم هایپر استار . خرید کردیم. خوب بود ولی نه اونقدر که تعریفش رو شنیده بودم. بعد از خرید هم رفتیم پارک ارم و شام خوردیم و بعد هم پیش به سوی خونه. روز یکشنبه هم ظهر ناهار رفتیم بیرون و شب هم منو همسری یه کم کلامون قاطی شد که همسری گفت بریم سر کوچه بستنی بخوریم و قدم بزنیم . چند روزه هواخنک شده و هی بارون میاد هوا عالی شده . ما هم رفتیم پیاده روی و بستنی خوری وقتی برگشتیم با همسری کلی راجع به دلخوریام  صحبت کردم و اونم یه کم گله از چیزای دیگه و در کل صحبت خوبی بود . گاهی آدم وقتی حرفاشو بزبون میاره دلش سبک میشه . خدا کنه این بحثا نتیجه دار باشه. 
روز 8 از موفقیت نامحدود رو خوندم امروز روحیه ام زیاد سرحال نبود که البته الان بهترم فکر کنم اثرات بحثای دیشبه. حس میکنم باید دوباره یه تلنگر به خودم بزنم آخه تصمیم گرفته بودم تنفس ها رو روزی سه بار انجام بدم اما هی تنبلی میکنم. کارای عقب افتاده ام رو هم لیست کردم که انجام بدم ولی اصلا سراغ لیستم هم نرفتم. دوباره بچه تنبل دماغو شدم. درس 8 هم راجع به تغییر باورهاست و گفته دو تا از باورهایی رو که فکر میکنید مانع پیشرفت شماست رو بنویسید و بعد راجع به اینکه این باور تا حالا چه تاثیراتی در زندگی شما گذاشته و اینکه الان چطوره خوب فکر کنید بعد 5 سال به جلو برید بعد 10 سال و 20 سال. ببینید که تاثیر این باور در آینده به چه صورته. یعنی اینطوری به نقطه عطف میرسید برای تغییر بعد یه باور جدید رو جایگزینش کنید و اون رو با خوشی ربط بدید چون مغز بدنبال خوشیه و حالا با این باور جدید به آینده سفر کنید و نتایج این باور جدید رو ببینید و غرق لذت و خوشی بشید . این دیدن آینده زیبا رو هر روز تکرار کنید. از دیروز به باورهای غلط خودم کلی فکر کردم ولی هنوز ننشستم و راجع بهش خوب تمرین نکردم. امروز عصر احتمالا انجامش میدم.

نظرات()

جمعه 27 شهریور 1388

روزهای من 15

• نوشته شده توسط: آلیس


روز هفتم رو براش 3 روز وقت گذاشتم تا کاملا فکرامو بنویسم . تمرین روز 7 این بود که ارزش های مهم زندگیتان رو مشخص کنید و بر اساس اولویت اونا رو مرتب کنید. باورهای اصلی خود رو بشناسید و سپس به قوانین مربوط به آنها بپردازید . قوانین خاص خود را بشناسید و دریابید آیا برای رساندن شما به اهدافتان کارسازند یا نه؟ 

 

انسانیت : یعنی احترام گذاشتن به حقوق خودم ودیگران یعنی اینکه باعث آزار خودم و دیگران تا حد امکان نشم. یعنی درامدی که دارم نتیجه کار و فکر خودم باشه. یعنی به دیگران کمک کردن. یعنی وقتی میتونم، نذارم حق کسی ضایع بشه. این باعث میشه که از خودم راضی باشم و احساس خوبی نسبت به خودم داشته باشم و در نتیجه روحیه بهتر و اعتماد بنفس بالاتری دارم. یعنی غرورم پیش خودم حفظه و من خودم رو دوست دارم. الان تا حد امکان سعی میکنم با بقیه خوب باشم یه کم از حقوقم رو برای فقیر میذارم کمه ولی هر ماه میذارم کنار. توی محل کار گاهی حس میکنم که خیلی کم کاری ممیکنم و حقوقم حلال نیست ولی از طرفی یاد اون وقتا که خیلی تلاش میکردم میفتم از طرفی دیر حقوق دادن شرکت و این که حس میکنم در حق همه پرسنلشون دارن ظلم میکنن باعث توجیح خودم میشه. ولی تازگیها هم سعی میکنم که بیشتر به کارای کارخونه برسم هم ارتباط بهتری با همکارام برقرار کنم.

 

داشتن روابط شاد و عالی : در درجه اول این روابط مربوط میشه به همسرم و خانواده ام. بعد هم همه آدمای دنیا. روابط خوب باعث میشه که روحیه بهتر داشته باشم احساسم نسبت به خودم خیلی بهتر شه. واسه انجام کارهای بزرگ یا ریسک ها راحتتر باشم و نترسم. رابطه خوب با همسرم باعث میشه تا علاوه بر شادابی و سلامت روحی پیشرفت های خوبی تو زندگیمون بوجود بیاد بعلاوه برای تربیت بچه خیلی موثره و آینده بهتری رو براش درست میکنیم.داشتن روابط اجتماعی خوب باعث میشه تا در کارهام هم موفقیت بیشتری بدست بیارم و همه اینها باعث داشتن حس لذت و آرامش و رضایت از خود میشه که روی سلامت جسمم هم تاثیر گذاره. با تمرین باید این موضوع رو درست کنم . آروم بودنم توی جمع یه دلیلش نیاز به امنیته چون در گوشه گیری حس بهتری دارم . باید ترسهام بریزه. ترس از مورد بی توجهی قرار گرفتن ترس از بیمزگی ترس از حرف بیخودی زدن ترس از درک نشدن توسط بقیه. ترس از بحث کردن در صورت داشتن نظر مخالف.

 

عشق : دوست داشتن همسرم و دوست داشته شدن توسط همسرم . این خیلی مهمه چون میتونه تاثیر عمیقی روی بقیه جنبه های زندگیم بذاره. میتونه اونقدر انرژی به هر دومون تزریق کنه که زیباترین زندگی همراه با زیباترین موفقیت ها و روابط رو داشته باشیم. داشتن عشق به همسر و زندگیم باعث میشه که احساس خوب بودن بکنم و اعتماد بنفسم بالا میره و وقتی از نظر عاطفی تامین باشم رفتارها و تصمیماتم خیلی بهتر میشه. بعلاوه جذابیت های اخلاقیم شکوفاتر میشه. حس لذت و خوشی و امنیت میکنم. از نظر من عشق یعنی احترام متقابل برای دو طرف ، یعنی نهایت خوشحالی و لذت رو در خوشحالی دیگری ببینی. یعنی با رفتار و کردار محبتت رو نشون بدی. یعنی در روز وقتی رو برای نوازش و محبت به هم اختصاص بدی و یعنی هر حرفی رو بتونی به طرف مقابلت بزنی بدون اینکه نگران چیزی باشی . یعنی بتونی خواسته هاتو و حرفای دلتو بی دغدغه باهاش درمیون بذاری . یعنی وقتی کنارشی احساس آرامش کنی و حس کنی در کنارش انرژی میگیری . یعنی از بودن کنارش خسته نشی. یعنی مثل یک حامی خوب روش حساب کنی.  من در مورد عشق همیشه این احساسو داشتم که باعث بستن دست و پای آدم میشه و آزادیهامو میگیره. فکر میکنم این حسم بخاطر اینه که از حساسیت های بابا رو مامان عذاب میکشیدم حتی اون زمانی که همسری خیلی ادعای عشق آتشین میکرد هم خیلی باعث آزارم میشد . میدونم که این عشق نیست خودخواهیه ولی منو از عشق ترسونده انگار یه جورایی جوابگویی احساسات یه نفر دیگه برام سخته و من ترجیحم اینه که فاصله ام با دیگری حفظ شه تا از دنیای خودم دور نیفتم هر چند الان هم تا اندازه ای این اتفاق داره میفته. من در صورتیکه برای گفتن خواسته های دلم و صحبت راجع به دوستیها و خاطرات گذشته ام از همسری نترسم و حرفا و اعتقاداتم رو بشنوه و باهاشون معقول و منظقی رفتار کنه و با همه مردم مهربون و دلسوز و مردم دار رفتار کنه علاقه ام بهش زیاد میشه . در صورتیکه وقتی حرف از خانواده ام میرنم فقط سکوت جوابم نباشه . در صورتیکه همسری خانواده من رو دوست داشه باشه و باعث شادی دل اونا بشه و بجز برنامه هفتگی که میریم اونجا بقیه موقعها هم بیاد و خودمونی رفتار کنه . دوستانه و محبت آمیز. وقتی که به راستگوییش اعتماد داشته باشم و بدونم که به همه مردم بدبین نیست یا با یه حرکت راجع به دیگران قضاوت نمیکنه. در صورتی فکر میکنم مورد علاقه ام که همسری به افکار و علایق من اهمیت بده. میدونم باید دیدگاهم رو به عشق تغییر بدم چون عشق واقعی دست و پا گیر نیست برعکس باعث پیشرفت میشه پس باید براش زمان بیشتری بذارم . باید احترام بیشتری براش قایل باشم. من عاشق یک انسان شریف و دوست داشتنی هستم که هر روز لحظه های بهتری رو برام درست میکنه. نباید از دوست داشتن و دوست داشته شدن بترسم.

موفقیت : منظورم از موفقیت فقط موفقیت کاری یا خانوادگی نیست بنظر من آدم موفق یعنی کسی که در همه زمینه ها موفقه . موفقیت بنظر من بعنی شادی و لذت از زندگی یعنی به اونجا که دلت میخواد رسیده باشی. برای من موفقیت یعنی داشتن زندگی خانوادگی شاد یعنی تغییر در زندگی اطرافیانم طوریکه اونا هم احساس خوشبختی کنن. یعنی ارتباطات عالی با هر کس که دوست دارم. یعنی کار و شغل موفق و درآمد بالا طوریکه راحت خرج کنم و راحت ببخشم. آزادی در روابطم و رفت و آمدهام و در وقتم. یعنی تو هر جمعی ستاره بودن و مورد تمجید دیگران بودن. یعنی کمک به دیگران. من کلا از اشتباه کردن خیلی نگران میشم و خیلی وقتا بخاطر کارا یا حرفام خودمو سرزنش میکنم که با آدم موفق در تضاده چون آدمی موفق میشه که از شکست یا اشتباه نترسه. در ضمن من خیلی بدنبال امنیتم البته بیشتر امنیت عاطفی و احساسی. این نباید مانع من برای رفتن راههای موفقیت بشه. در ضمن من تصمیم گیری برام سخته و همش تو شک هستم که یه کاریو بکنم یا نه و این هم یه مانع دیگه برای موفقیت. پس باید ترس از اشتباه و انتقاد از خود و شک و تردید همیشگی رو کنار بذارم.   در ضمن من یه اخلاقی دارم که زود کاری که شروع کردم رو ول میکنم. همتم کمه. برای موفق شدن باید این کم همتیم رو درست کنم و اینکه برای هر کاری میخوام فوری به نتیجه برسم.

آرامش : منظورم از این آرامش و امنیت احساس آرامش درونیه که بخاطر رضایت از خود ایجاد میشه. این نیاز به امنیت و آرامش نباید مانعم تو سایر مسایل باشه که راحت با هر چیزی کنار بیام صرفا به این دلیل که آرامشم بهم نخوره. باید آرامش از وجود من تراوش کنه.

آسایش : داشتن ثروت و موقعیت مالی عالی . داشتن موقعیت برای سفر به جاهایی که دوست دارم اونقدر ثروت که هر جا دوست داشتم بتونم بدون دغدغه خرج کنم. گاهی فکر میکنم پولداری باعث میشه که برام مشکلات دیگه ای بوجود بیاد مثلا همسرم بی مسوولیت بشه یا تنها بشم یا دردسرای دیگه دامنم رو بگیره. میدونم که ثروت باعث حل خیلی از مشکلات میشه . باعث رشد خیلی ازجنبه های زندگی میشه ولی برای پولدار شدن انگار دلم میخواد بیشتر رو همسرم حساب کنم تا خودم. برای همین هم با وجود بال بال زدن هام چندان پیگیر شغل جدید نیستم. در صورتیکه اشتباهه و باید برم نباید خودم رو از دنبال کردن اونچه که میخوام محروم کنم.

دلم میخواد اسمم همه جا به خوبی بره و تو هر جمعی بدرخشم این خواسته ام نباید باعث بشه که دل و جراتمو از دست بدم که مثلا کسی یه موقع راجع بهم بد فکر نکنه یا ناراحت نشه . میخوام به زندگیم مسلط باشم و اونطور که میخوام جلو بره  یعنی خودمو دست جریان زندگی نسپرم که هر جور خودش خواست پیش بره. همه این خواسته هام برای حس شادی و نشاط واقعیه و لذت از زندگی . برای اینکه احساس کنم نهایت استفاده رو از زندگیم کردم و توی دلم پر از سرخوشی بشه وقتیکه راجع به زندگیم فکر میکنم.



نظرات()

سه شنبه 24 شهریور 1388

روزهای من 14

• نوشته شده توسط: آلیس


دیروز تا قسمت 23 سریال لاست رو دیدم آخر هفته هم قراره قسمت های بعدیش به دستم برسه. سریال تاثیر گذاریه و بعضی قسمتها یا بعضی صحنه هاش آدمو فکری میکنه. پریروز که یکشنبه بود تولدم بود شنبه شب هم خونه مامان اینا بودیم که برای من تولد گرفته بودن و به لطف همسر جان کلی جذاب و بیادماندنی شد اونشب .
همگی هم بهم پول دادن که خودم برم برا خودم کادومو بگیرم. یه کیک خوشگل خوشمزه
هم گرفته بودن که روش هم برام تولد مبارک نوشته بود. ولی دلم میخواد از سال دیگه برای تولدم خودم مامان اینا رو دعوت کنم . تازه فکر کنم باید خانواده همسرجان رو هم دعوت کنم . سال پیش که شب تولد من افطار خونه خواهر شوهر کوچیکه بودیم بعد از افطار بساط کیک و کادو آوردن و تولد گرفتن امسال هم یکشنبه عصر زنگ زدن که ما بعد از افطار همه با هم میایم . اومدن و برام کادو گرفته بودن. بعد از رفتنشون هم همسری بهم کادو پول داد و از اینکه باعث شده بود شب تولد و روز تولدم ایننننننننننننننهمه بهم خوش بگذره عذرخواهی کرد و گفت خودم میدونم که اخلاقم بده و یه مدت صبر کن تا با خودم کنار بیام. منم که دلنازک زود آشتی کردم. دیروز عصر هم رفتم دندونپزشکی و دکتر گفت دندونت به عصب رسیده و عصب کشی کرد و پانسمان تا دو هفته دیگه.
امروز روز هفتم از کتاب رابینز رو خوندم که راجع به ارزشهای هر کس بود که توی پست بعد ازش مینویسم. ولی بنظرم باوجودیکه ظاهر تمرینش کمه فکر کنم خیلی نیاز به تفکر و کار کردن داره. اینه که میخوام تا خوب خوب راجع بهش نتیجه گیری نکردم نرم سراغ درس بعد. ببینم عصری چی میکنم...


نظرات()

سه شنبه 24 شهریور 1388

روزهای من 13

• نوشته شده توسط: آلیس


امروز روز ششم از کتاب رو هم خوندم حالا روز 5و 6 رو با هم اینجا مینویسم

و اما روز 5 : رسیدن به خواسته های خود
در شروع میگه که وقتی از مردم درباره آرزوهاشون میپرسی اغلب جوابها مبهمه مثل داشتن پول بیشتر و همسر خوب و شغل بهتر و از این دست... ولی در اصل چیزی که همه ما بدنبال اونیم یک انقلاب احساسیه ، تغییر به گونه ای که لذت و خوشی رو بیشتر حس کنیم. و برای رسیدن به این هدف بهترین کار تغییر رفتاره. و برای تغییر رفتار بهترین روش تغییر احساسه. میگه تفاوت آدم ها با هم در تفاوت در رفتار اونها در موقعیت های مختلفه . و میگه دو راه برای کنترل حالت فکری و احساسی هر فرد وجود داره : اولین راه روش کمک گرفتن از جسم یا فیزیولوژی بدنه و دومین راه تمرکز فکره.
حالا در مورد حالات جسمی یک فرد افسرده صحبت میکنه و میخواد که از جاتون بلند شید صاف بایستید و  نفس عمیق بکشید و سرتان را بالا بگیرید و به آسمان نگاه کنید لبخند بزنید و حتی بخندید. حالا آیا در چنین حالت جسمی ای می توانید افسرده باشید؟؟ هر نوع تغییر در جسم بلافاصله احساس فرد را بگونه ای بهتر یا بدتر تغییر خواهد داد. و میگه اگه میزان قدرتت رو یه منحنی بذاری که صفر اون یعنی هیچ قدرتی نداری و در حد مرگ هستی و 10 به معنای نهایت قدرت هستی، الان در کجای منحنی هستی و میخواد که از این به بعد دایم حواستون به خودتون باشه و ببینید چه حدی از لذت ، خوشی ، سلامتی، قوای جسمانی، و موفقیت رو در زندگی حس میکنید و در نمودار 10-0 در کجا قرار دارید؟
سریع ترین و راحتترین راه برای تبدیل احساس های ناخوشایند به نشاط و رضایت خاطر تغییر دادن شکل حرکات بدن است زیرا احساس بر اساس حرکت ایجاد میشود.
*
دستهایتان را روبروری صورتتان مانند حالت دعا نگه دارید آنها را به هم بچسبانید و حالا با سرعتی بسیار آهسته آنها را از هم جدا کنید و به طرف عقب بکشید و دوباره تکرار کنید و سریعتر.
*
دستهایتان را در دو طرف سر بالا ببرید انگشتانتان را تا جایی که میتوانید بالا بکشید حالا بسرعت دستهایتان را پایین بیاورید . 10 بار این حرکت را انجام دهید تا احساس اضطراب تان کاملا از بین برود و احساس نشاط کنید.
بعد میگه دقت کنید وببینید وقتی شاد و پر انرژی هستید چطور راه میرید و حرکت میکنید؟ حالت عضلات صورتتان چطوره؟ حالا چهره شاداب به خود بگیرید بعد بلافاصله چهره غمگین و افسرده . دوباره شاد و بعد افسرده این عمل رو بارها تکرار کنید تا این تغییر حالت از افسرده به شاداب راحت و سریع شود.
اگر شل و آهسته صحبت کنید نمی توانید احساس کسالت و خستگی نداشته باشید و برعکس اگر آرامش میخواهید باید مشتاقانه از مسایلی آرامش بخش سخن برانید.
بعنوان تمرین گفته که در مورد موضوعی که بدان علاقه مندید با کسی صحبت کنید ابتدا آرام و کند و دفعه بعد با صدای بلند و حالت شعف.
من دیروز این کارو کردم و رو به دیوار راجع به روز اول مسافرت تایلند به دو مدل توضیح دادم .
تمرین دوم هم اینه که هر زمان احساس ناآرامی کردید به جسمتان توجه کنید و برای آرام کردن خود حالت جسم خود را تغییر دهید حرکتهایی رو که باعث آرامش بیشتر میشه در دفترتون بنویسید:
با حالت سبک وزنی راه رفتن
سر بالا و سینه جلو و لبخند
نفس عمیق
درشت کرد چشمهام و لبخند
دو تا کف دست رو روی ران گذاشتن و خود رو بالا کشیدن
من حس میکنم موقع شروع این کتاب از نظر حس خوب به خودم و زندگیم در رده 4 یا 5 قرار داشتم ولی حالا حس میکنم در رده 7 یا8 قرار دارم . البته اگه الان ناهار بود که میخوردم این رده بالاترم میرفت


و اما روز 6 در مورد تکنولوژی پیشرفته که همانا دومین روش از برای کنترل احساسات یعنی تمرکز فکره
و میگه دوربین مغز شما بر هر چه متمرکز شود همان احساس را خواهید داشت. پس ذهنتان را بر خوشی ها متمرکز کنید زیرا افراد موفق در بزرگنمایی زندگیشان تبحر یافته اند زیرا بکرات آن را تمرین میکنند.
پس برای اینکه بتوانی کیفیت زندگی خود را بالاتر ببرید باید بیاموزید :
یک - چگونه از جسم خود استفاده کنید .
دو - چطور فکر خود را بر مسایل گوناگون متمرکز نمایید.

مغز شما همواره در حال ارزیابی مسایل گوناگون است . مغزتان را وادار کنید بجای تمرکز بر ناتوانی موجود بر توانایی های عظیمی که در وجود شما نهفته است متمرکز شود تا بتوانید معجزه بیافرینید.
چطور میتوانم از این وضعیت استفاده کنم و قدرت بیشتری برای کمک به خود و دیگران بدست آورم؟
اینگونه سوالات به من اجازه می دهند اطلاعات مغزم را زیر و رو کنم و از قدرت درونی ام بهره بگیرم.
در جدول ارزشبندی ذهن شما چه چیز در درجه اول اهمیت قرار دارد و میتواند موجب  خوشی و لذتتان گردد. در هر اتفاقی میتوانید از این موضوع استفاده کنید و مثلا از این اتفاق چه چیزی میتوانم یاد بگیرم و یا در این اتفاق چه چیز بامزه ای وجود دارد؟ ....
اولین فایده سوال کردن تغییر کانون تمرکز ماست . با تغییر کانون تمرکز فکر احساس و حالت ما بلافاصله عوض خواهد شد . دومین سودی که از سوال کردن بدست می آوریم تغییر شکل دادن صافی مغزمان است.
نکات مثبت زندگی خود را بشناسید و با تمرکز بر آنها در هر لحظه احساس خوشبختی کنید.
سوالات قدرت بخش:
در حال حاضر از چه چیزی در زندگی ام احساس خوشی و لذت میکنم؟
به چه چیزی در وجودم افتخار میکنم؟
چه چیزی من رو هیجان زده میکنه؟
چه غذایی در حال حاضر خیلی خوشحالم میکنه؟
چطور امروز موفق تر باشم؟

چه چیزی  احساسات من رو راضی و آروم میکنه؟



نظرات()

دوشنبه 23 شهریور 1388

روزهای من 12

• نوشته شده توسط: آلیس


 امروز سه شنبه 24 شهریوره و من نوشته روز 5 شنبه 19 شهریور رو الان اینجا میذارم :

 دیروز زیاد تمرین خاصی نداشت این کتاب موفقیت نامحدود . دیروز عصر رفتم خونه مامی اینا و بعد هم نفیسه اومد اونجا بعد هم خواهری و داداشی و همسری و بابایی رسیدن . مامان شام قیمه درست کرده بود و خوش گذشت. امروز صبح که 5شنبه هست و ما ساعت 10:20 بلند شدیم و علی رفت سر کار منم که از دیشب آبگوشت بار کردم واسه امروز ظهر و نشستم سر کتاب خودم روز 4 از کتاب رو خوندم که اسمش "ان ال پی کلید طلایی تغییر"ه. الان هم چون گلوم میسوزه و احتمالا سرما خوردم یه لیوان آویشن برای خودم دم کردم و نشستم سر لپ تاپ.

خوب ان ال پی یا برنامه ریزی عصبی-کلامی برنامه ای جهت کنترل زندگیه. این علم تمام باورهای لازم جهت ساختن زندگی که در آرزویش هستید رو در اختیارتون قرار میده.  تو این فصل اول راجع به انواع روشهای مشاوره صحبت میکنه و در نهایت میگه که  برای کسی که میخواد تغییر کنه هر روش درمانی جواب میده . تنها کلید درمان احساس نیاز واقعی و سپس تلاش است.  راز تغییر زندگی چیزی جز تغییر مفهوم ها در ذهن نیست. و وقتی تغییری را ایجاد کردید باید خود را در قبال آنچه که آموخته و باور کرده اید مسوول بدانید. در برنامه ریزی عصبی کلامی نباید روش را یک بار انجام دهید و برای همیشه کنار بگذارید بلکه هر روز آگاهانه و بدون تعطیلی خود را برنامه ریزی کنید تا بتوانید  خود را با تغییرات روزانه زندگی وفق دهید. برای تغییر کافی است تنها سه قدم بردارید :

یک- باور کنید تغییر ضروری است. این تغییر باید صورت گیرد و شما باید آن را بوجود آورید.

دو- در ذهن خود چنین معادله ای بسازید : برای ایجاد تغییر آن را در ذهن خود با خوشی و خوشبختی مرتبط سازید.

سه-  خود را با حلقه ارتباطی جدید شرطی کنید.

و اما تمرین امروز : 4 رفتار ، عادت ، اندیشه و یا تصوری را که معتقدید باید در شما عوض شود را یادداشت کنید:

اول : ترس از حرف زدن

10 دلیل که لزوم این تغییر را توجیه کنید:

باعث میشه که توی جمع دیده نشم

باعث میشه که احساس بدی از توی جمع بودن داشته باشم

باعث میشه که زود از دست دیگران ناراحت بشم و حساس بشم

باعث میشه برای پوشوندن این ضعف چهره مغرور بگیرم

باعث میشه که در نظردیگران آدم از خودراضی جلوه کنم

باعث میشه وقتی از کسی ناراحت میشم یا حقم خورده میشه نتونم از خودم دفاع کنم

باعث میشه یه جاهایی خیلی سرریز بشم و بد حرف بزنم

باعث میشه اونجا که لازمه نتونم از خودم دفاع کنم و مقصر جلوه کنم

وقتی بخاطر کم حرف زدن جلوه جمعی نداشته باشم از دوستی ها و روابط بهتر محروم میشم

جلوی همسرم هم جلوه لازم رو ندارم

نمی تونم اون طور که میخوام اوضاعو پیش ببرم

من همیشه نقش دنباله رو رو دارم

 احساس حقارت و بی ارزشی میکنم

بی حوصله میشم

بخاطر حس بد دوست ندارم توی جمع باشم و کم کم تنها میشم

 

چرا تا کنون نتوانسته اید این تغییر را در خود بوجود بیاورید:

ترس از بابام

حرف زدن های زیاد مامان و بابا توی جمع

احساس کمتر بودن

احساس اینکه دیگران از نظر فکری به من نمیخورن و کمترن

احساس بیمزه بودن

احساس اینکه اگه کمتر حرف بزنم سنگین ترم

ترس از مسخره یا ناراحتی همسر

 

شکست حلقه ارتباطی گذشته و جایگزینی ارتباط جدید:

بالا بردن تن صدام در جمع چون همیشه خیلی آرومم

آزاد کردن احساساتم و بروز آن

گفتن کلمه بهی بهی

بررسی رفتارهای با کلاس و رعایت تعارفات با حفظ احترام به خود

کتاب خوندن با دکلمه و بلند

 

دوم : احساس بی تفاوتی و بی حوصلگی

 دلایلیکه لزوم این تغییر را توجیه کنید:

با این احساس هیچ تغیری در زندگیم نمیدهم

در روابطم با دیگران سرد هستم

زجر کشیدن دایمی از زندگی

مریضی و ضعف جسمی

احساس تنفر از دیگران و زندگی

باقی موندن تو وضعیت پایین یا سقوط به پایینتر

بی تفاوت شدن دیگران نسبت به من

سرد شدن روابطم با همسرم

آمادگی نداشتن برای داشتن بچه و تربیت اون

احتمال خراب شدن زندگی خانوادگیم

پیشرفت نکردن و زندگی معمولی رو ادامه دادن

 

چرا تا کنون نتوانسته اید این تغییر را در خود بوجود بیاورید:

تصمیم برای تغییر شغل و اجرایی نکردن اون

رفتارای همسری توی جمع و خجالت من

مشکلات خونه و بی تفاوتی من برای گذران راحتتر زندگی

بی حسی و بی تفاوتی همسری

زیاد توی ذوق احساساتم خورده شده

بی پشتکار بودن خودم

زیاد اهمیت دادن به حرف و یا ناراحتی دیگران

کمبود خواب و ضعف جسمی

بزور کار کردن

 

 شکست حلقه ارتباطی گذشته و جایگزینی ارتباط جدید:

در موقع بی حوصلگی 3 بار ووپ ووپ

خریدن گل و هدیه برای خودم و تشویق خودم

حرف زدن با همکارام و خندیدن تو محیط کارم

یادآوری موفقیت های دوران مدرسه

 

سوم- فکرهای ناراحت کننده کردن و یادآوری خاطرات بد

10 دلیل که لزوم این تغییر را توجیه کنید:

بدبینی به دیگران و خانواده ام

ترس

احساس ناراحتی و دلشوره کردن

زودرنجی

بداخلاق شدن

درست کردن مشکلات بیشتر

احساس کینه عمیق

بازداشتن خودم از خوب بودن

بی انرژی شدن

سردرد و ضعف جسمی

پیدا کردن حس انتقامجویی

 

چرا تا کنون نتوانسته اید این تغییر را در خود بوجود بیاورید:

بخاطر رفتارهای بد همسر

احساس خورده شدن حقم

عادت به دیدن نکته های ناراحتی

دوست دارم تلافی کنم

 

شکست حلقه ارتباطی گذشته و جایگزینی ارتباط جدید:

رفتن تو برنامه لوکو روکو و حس جدا شدن و چسبیدن

به محض اومدن فکر بد میگم بعدی

یادآوری خاطره اونشبی که همسری خوش اخلاق بود

یادآوری روزهایی که بدون ترس از خوشبختی بی انتهام میگفتم.


چهارم- انتقاد از خودم

دلایلی که لزوم این تغییر را توجیه کنید:

باعث میشه اجازه اظهار نظر تو جمع به خودم ندم

در برابر زور زود کوتاه میام

کناره گرفتن از دیگران

نتونستن انجام کار جدید

همیشه همرنگ جماعت بودن

سعی برای دیده نشدن

دیگران هم راحت به خودشون اجازه میدن که ازم عیبجویی کنن

دایم اعصابم خرده و زود دعوا میکنم

زودرنج و حساس میشم

از دست رفتن اعتماد بنفس

 

چرا تا کنون نتوانسته اید این تغییر را در خود بوجود بیاورید:

ایرادگیری هایی که از بچگیم بهم شده

خودم زیاد تلاشی نکردم

 

شکست حلقه ارتباطی گذشته و جایگزینی ارتباط جدید:

یادآوری دوران ابتدایی

یادآوری دوره خوابگاهم

یادآوری امتحان مثلثاتم

یادآوری ورودم به پامچال

من خوبم من خوبم

من دختر پادشاهم

درست کردن لیست کارهای عقب افتاده



نظرات()

چهارشنبه 18 شهریور 1388

روزهای من 11

• نوشته شده توسط: آلیس



دیروز از کارخونه که رفتم خونه خیلی خسته بودم چند تا لقمه نون و گوجه و روغن زیتون خوردم و 4 خوابیدم و شش و ربع بیدار شدم خیلی به خواب احتیاج داشتم. بعد هم شام مرغ و برنج گذاشتم. برای آب مرغ چند تا گوجه با یه سیب زمینی کوچیک و یه پیاز کوچیک رو برداشتم تو مجیک بولت زدم و روی مرغ ریختم تا بپزه. آخرش هم مرغا رو درآوردم و سرخ کردم البته همسری میگفت آب مرغ با رب خوشمزه تره .
آز اونجایی که دیروز فکر کردم که بجای رنگ زدن قسمت سفید شده آبنما چند تا سنگ تزیینی بجاش بچسبونم در نتیجه خودم کار ساختن رنگ آبنما رو با کار مرتب کردن میز کامپیوتر عوض کردم . دیروز از سر کار به فریبا تلفن کردم و با هم کلی حرف زدیم عصر هم بعد از گذاشتن شام شروع کردم به مرتب کردن کابینت کنار یخچال . کتری برقی که چند وقت بود دنبالش میگشتیم رو هم پیدا کردم . اینم جایزه تمیز کردن کابینت.
  میز کامپیوتر رو هم داشتم مرتب میکردم که یهو دلم درد گرفت. رفتم دستشویی وقتی اومدم بیرون دیدم همسری کلی از کاراشو کرده و منم بقیشو انجام دادم البته از اونجایی که وسیله های اون منطقه بیشترش مال همسریه همه رو تو ی کارتنی که براش چند روز پیش بسته پستی اومده بود گذاشتم و زیر میز کاپیوتر جا دادم تا سر فرصت خودش مرتبشون کنه. بهش هم گفتم بیا جمعه بالای کمد دیواری رو که یه عالمه خرت و پرتامون همینجوری ریختیم اونجا مرتب کنیم که گفت اگه جمعه حالم خوب بود باشه. این منو کشته با سرماخوردگیش.
امروز صبح روز 3 از کتاب موفقیت نامحدود رو خوندم که اسمش حلقه های ارتباطیه.
تاکید رابینز برای اینکه به قدرت درونی دست پیدا کنیم اینه که باید الگوی افراد موفق رو دنبال کنیم اما دلیل اینکه همه این کارور نمیکنند ترسه . ومیگه ترس بویژه ترس از ناراحتی انسان رو از عمل باز میداره.  و میگه اون چیزی که انسان رو در مسیر زندگی پیش میبره چگونگی شکل گیری حلقه های ارتباطی بین دو احساس میل به خوشی و نفرت از ناراحتیه. ما هر کاری که انجام میدیم یه حلقه ارتباطی با اون داریم که احساس خوشی یا ناراحتیه . مثلا اینکه خیلی ها شکلات میخورند بخاطر احساس لذتیه که از خوردن اون دارن و با این احساس هیچ وقت نمیتونن رژیم بگیرن. یا برای کسی که عمل ازدواج به معنای سلب آزادیه هیچ وقت از ازدواج لذت نمیبره چون حلقه ارتباطی قوی بین ازدواج و احساس ناراحتی در ذهنش داره.
بعد پرسیده آیا شما هم جز اون دسته از آدمایید که همیشه در فکر یه کار جدید بودید ولی هیچ وقت اقدامی نکردید؟  که توضیح میده بدلیل اینه که در ذهن شما انجام این کار به معنی تحمل سختیه. و  اگر میخواهید کار جدیدتان موفقیت آمیز باشد باید دید خود را نسبت به شغل و تجارت عوض کنید.
رفتارتان را تغییر دهید زیرا سرنوشتتان بر اساس رفتارهای روزانه تان شکل میگیرد. سرنوشت هر کدام از ما زاییده 4 عنصر است : 1- نیاز ، سرآغاز مسیر   2- عمل   3- عکس العمل   4- نتیجه
پس کلید موفقیت توانایی مشاهده تاثیر اعمالمان در آینده است.
چه باور هایی در زندگی شما وجود دارد که اگر تغییر دهید سرنوشتتان عوض خواهد شد؟

  • گاهی حس میکنم که من آدم خیلی معمولی هستم کسی که نمیتونه کار خیلی خاصی انجام بده
  • حس میکنم حتی اگه در کاری موفق بشم نمیتونم برای همیشه حفظش کنم یا بیشتر پیش برم
  • در رقابت هیچ وقت برنده نیستم چون از برنده بودن میترسم
  • من همیشه حقم خورده میشه
  • همیشه کسانی هستند که به من زور بگن
  • نمیتونم خیلی با دیگران صمیمی بشم و طوری نیستم که بقیه بخوان وقتشونو با من بگذرونن و لذت ببرن
  • زنانگی من کمه و از استعدادها و جذابیت هام نمیتونم بخوبی استفاده کنم.
  • موفق شدن در کار یعنی دردسر و حرص خوردن بیشتر در خونه
  • من همیشه موقعیت های خوب زندگیمو از دست دادم
در قسمت بعدی از بخشش صحبت میکنه که در سرنوشت به شکلی مثبت تاثیر داره. زیرا کسی که میبخشه دیگران دوستش دارند و زندگیش جهت مثبتی به خودش میگیره.

روزهای خاصی که بر شما تاثیر گذاشته است را بیاد آورید، در این روزها کدام حلقه ارتباطی در ذهن تان شکل گرفته است؟

نمیدونم دقیق باید چی بگم چون فکر میکنم بیشتر از یه حادثه خاص جریان زندگیه که آدمو میسازه . بعضی اتفاقا تاثیرش بیشتره ولی اتفاقای ریز روزمره یعنی همون جریانی که هر روز توش داری حرکت میکنی بیشترین تاثیرو تو ساخت این حلقه های ارتباطی داره  .

** این دو روز دفتر  کر   و   بی  و  مو   سو   ی  بسته شد و چند نفری هم بازداشت شدند دوباره. میگن زمینه چینی برای دستگیری اون دو نفره. خدایا خودت هوای این مردمو داشته باش.

نظرات()

سه شنبه 17 شهریور 1388

روزهای من 10

• نوشته شده توسط: آلیس


دیروز کتاب موفقیت نامحدود آنتونی رابینز و شروع کردم درس اولین روز رو خوندم تمرینشم این بود که دو تا کاری رو که خیلی وقته میخواید انجام بدید ولی پشت گوش انداختید رو همین امروز انجام بدید. منم تصمیم گرفتم برم کفش بخرم و پایین میز آرایشمو تمیز کنم. کفش که خیلی وقت بود می خواستم بگیرم فقط نمی دونم چرا اینهمه سختم بود برای خرید بیرون رفتن هر دفه هم یه فکری می کردم که حالا یه روز با همسری میرم یا با خواهری میرم ... ولی دیروز خودم تنها راه افتادم تو خیابون و دو جفت کفش و یه مقنعه سورمه ای خریدم. آخه یه کفشی که برای سر کارم گرفتم جنسش لیه و خیلی قشنگه مال اسپانیاس.  منم یه دفه به ذهنم رسید که برم یه مقنعه سورمه ای هم باهاش ست کنم . چقدرررر ناز شد. یه کفش مشکی اسپرت نایک هم گرفتم . بعد کلی خوشحال و خندون رفتم خونه . یه کم به کارام رسیدم بعدم زیر میز آرایشو طبق قرارم تمیز فرمودم و کلی حالشو بردم از این قرارای خودم . چه حس خوبیه که یه کارایی که ممکنه فکرشونو هم زیاد نکنی ولی تو ناخودآگاهت داره هی اذیتت میکنه که چرا انجامش ندادی به همین راحتی انجام میشه. همسری هم از کفشام خوشش اومد و بخاطر مقنعه ام هم ذوق کرد . امروز هم روز دوم از کتاب رو خوندم همون سر صبح . درس امرزو راجع به قدرت درونیه  . چون آدم ذاتا دنبال فرار از رنج و رسیدن به لذت و خوشیه. ولی اگر کاری نمیکنیم برای اینه که تصور میکنیم شروع تلاش ناخوشایند تر از انجام ندادن اونه. و نوشته که آیا شما هم از جمله کسانی هستید که احساس میکنند زندگیشان نیاز به تغییر دارد؟ کلید تغییر یافتن معکوس کردن چگونگی شکل گیری احساس  رنج و خوشی است. و با یه سری مثال نشون میده که اجتناب از ناراحتی مهم ترین دلیل برای شروع یا کنار گذاشتن هر کاریه. رمز موفقیت بهره گرفتن از احساس ناخوشیه.
بعد خواسته که بنویسید که چه عواملی مانع رسیدن شما به هدفتون بوده. من در مورد یه هدفم که تغییر شغل و راه اندازی یه شغل برای خودم بوده که مینویسم:

  • ترس از دست دادن سرمایه ای که دارم
  • اینکه اگه از کار فعلیم بیام بیرون و کار بعدی هم موفق نباشم بدون درامد بهم فشار میاد
  • پولدار شدن باعث کمرنگ شدن محبت ها و روابط صمیمانه میشه
  • اگه موفق نشم همه به چشم یه احمق نگام میکنن که شغل و درامد خوبشو از دست داده واسه خاطر رویاهای بچگانه
  • اگه موفق بشم همکارام ممکنه پشت سرم بد بگن که فلانی اونقدرها هم آدم زرنگ و کاربلدی نیست و شانس آورده
  • انگار از بچگی تو مخم رفته که آدم شریف کسیه که سخت تلاش میکنه و درامدی برای یه زندگی آبرومندانه داره ولی کسی که با کار کم درامد بالایی داره حتما یه جای کارش میلنگه
  • فکر میکنم اگه به مقام و درامد بالا برسم باعث میشم که از همسرم خیلی جلو بیفتم و باعث بشم که اوت اعتمادبنفسش رو از دست بده.
  • حس میکنم اگه درامد بالا داشته باشم حتما همسرم تکیه اش به من میشه .چیزی که اصلا اصلا دوست ندارم
  • میترسم از اینکه پول زیادی داشته باشم ولی اختیار خرج کردن رو نداشته باش
خوب این بود تعدادی از دلایل من که احتمال مانعم در راه رسیدن به موفقیت های اجتماعی و مالی میشه. که حتما ختما با تغییر این نگرشها با رویا های قشنگ زندگیم میرسم و روابطم هم با تمام اطرافیان و اونایی که دوستشون دارم عالیتر میشه.

 باید باتغییر در معادلات ذهنی و تمرکز روی جنبه های زیبای هدفم بهش دست پیدا کنم:
  • اگه دست به کار نشم باید تا 20 سال دیگه که بازنشسته بشم همینجا کار کنم و به درآمد معمولی راضی شم
  • اگه از نظر مالی اوضام عالی باشه میتونم تمام کشورهای دنیا رو بگردم
  • میتونم هر خرجی که میخوام رو بدون دغدغه بکنم
  • میتونم به کسانی که نیاز دارند با دست باز و راحت کمک کنم.
  • با وقت آزادتر روابط عالیتری رو با همسری تجربه میکنم.
  • میتونم  تو کلاسایی که دلم میخواد با خیال راحت شرکت کنم.
خوب تمرین روز دوم هم اینه که باید امروز 4 کار رو که باید انجامشون بدم ولی هی عقب میندازمشون رو انجام بدم.
  1. مرتب کردن کابینت کنار یخچال آشپزخونه و زیر میز
  2. رایت سی دی برای بابا
  3. ساختن رنگ برای آبنما
  4. تلفن به فریبا
با انجام این کارها چه ناراحتی هایی را باید تحمل کنید؟
  1. مبهم بودن کار (نمیدونم وسیله های اضافی رو چیکار کنم) - صرف وقت (دلم میخواد تو اون زمان استراحت کنم)
  2. مبهم بودن (نمی دونم اگه سی دی رو رو دی وی دی رایت کنم میخونه یا نه و تو هر دستگاهی جواب میده)
  3. مبهم بودن کار (نمیدونم چه رنگی بسازم)
  4. حرف زدن و ارتباط برقرار کردن برام انرژی گیره - پول تلفن
از انجام ندادن این کار چه لذتی عایدتان میشود؟
  1. استراحت میکنم - احساس خیلی زن خونه بودن نمیکنم
  2. هیچی
  3. نشستن پای اینترنت و استراحت
  4. استراحت میکنم و پول تلفن هم نمیدم
  1. اگر اصلا کابینت آشپزخونه رو مرتب نکنم چی میشه؟  حس نامرتبی به کل خونه پیدا میکنم . ول کردن یه گوشه از خونه باعث میشه رسیدگیم به بقیه جاها هم کم بشه و احساس نامرتبی داشته باشم.
  2. اگر اصلا سی دی بابا رو رایت نکنم چی میشه؟  خیلی از خودم ناراحت میشم چون یه کار کوچیک که بابا ازم خوااسته رو هم انجام ندادم . احساس بیخودی بودن میکنم.
  3. اگه اصلا رنگ آبنما رو نسازم چی میشه؟   حس میکنم آدم بی مصرفی هستم که برای اون چیزی که اینقدر دوستش دارم هم وقت نمیذارم
  4. اگه اصلا به فریبا زنگ نزنم چی میشه؟   حس دوری از دوستام میکنم که زیاد خوب نیست.

فهرستی از احساساتی که از انجام این کارها عاید من میشود :
  • احساس اعتماد بنفس
  • راحتی خیال
  • تسلط به زندگی
  • روحیه بالاتر و شادابی
  • وجهه بیرونی بهتر

نظرات()

دوشنبه 9 شهریور 1388

روزهای من 9

• نوشته شده توسط: آلیس



من حالم خوبه خیلی خوب
خدایا ممنونم
خدایا از اینکه چشمم رو به همه چی باز میکنی ممنون
خدایا ممنون که منو دوست داری
از اینکه دوست داشتنی و خوشبختم ممنون


نظرات()

سه شنبه 8 اردیبهشت 1388

روزهای من 8

• نوشته شده توسط: آلیس


هی میخوام بیام بنویسم ولی نمی دونم چی؟ از اونجا که بشدت عادت به خودسانسوری و خوردن حرفام دارم در نتیجه هیچی گیرم نمیاد که بخوام بگم. برنامه ترکیه شد برا 24 اردیبهشت. خواهری هم نمی تونه بیاد بخاطر کارهاش.
دیروز با همسری رفتیم خرید . وقتی برگشتیم مشغول جابجا کردن خریدها شدم بعد هم معجون درست کردم و با همسری خوردیم. اونم نشسته بود پای پلی استیشن . با وجودیکه گاهی خیلی دوست دارم اوقاتمون رو با هم بگذرونیم ولی ترجیح دادم بهش کاری نداشته باشم تا از بازی کردنش لذت ببره . خودم هم یه کم دراز کشیدم و حموم رفتم و شام آماده کردم و بعد هم خودم ظرفا رو شستم . به همسری میگم رختخوابا رو بنداز میگه نه عصر هم نارنگی آورده تو اتاق میخوره پوستش رو هم گذاشته رو زمین . آخ که من از این پوست میوه زمین گذاشتنش بدم میاد البته شب موقع شام جمع کرد. شب موقع خواب بهش میگم امروز خوش گذشت میگه معمولی بود آخه تو غر زدی   ای خدااااااااااا 

نظرات()

  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2